سکونت در سرزمین دیگران
فکر می کنم ذهنم بعد از دست و پا زدن های بسیار ساکن شده. نشسته ام در این گوشه ی دور از وطن و بعد از نزدیک به یک سال قبول کرده ام که به این زودی ها بازگشتی نیست. باید شروع کنم به یاد گیری زبان، به کنار آمدن با طعم های تازه، به اضافه کردن و امتحان کردن ادویه های متفاوتی که همیشه با احتیاط از کنارشان عبور می کردم. باید یکی دو تا سفر داخلی بروم، همینجا دوست های بیشتری پیدا کنم و وسایل خانه ای که نمی خریدم چون از اینده مطمئن نبودم به خانه اضافه کنم. وقتش رسیده ساکن شوم.
+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم تیر ۱۳۹۹ ساعت 6:8 توسط مکث
|
البته که این تمام من نیست