آنچه بیشتر از همه می خواهم یک سفر طولانی است. هفت یا ده روزه مثلا. آنقدر طولانی که دلت برای خانه تنگ شود. ولو شدن روی ملافه ی تازه عوض شده ی هتل بدون نگرانی از کوتاهی فرصت. صبحانه هر روز آماده باشد. شهر متفاوت، خوراکی های متفاوت، تفریحات جدید. دلم بیشتر از همه برای سنیا تنگ شده. خوب می شد حتی اگر برای دیدن گوانجو یا چنگدو می رفتیم. اولی این فصل از سال گرمای نفس گیر همیشگیش را ندارد، دومی قشنگی پانداها و کلی منظره ی تعریف شده است. فعلا همه ی اینها به نقشه های دور ناممکن شبیه است. آنقدر سرگرم کار ایران، کارخانه و حتی کار جدید شده که هفته ای یک روز خالی هم نداریم. گاهی فک مکنم کوله ام را بدارم و تنهایی بروم سفر. یک جای نزدیک حتی. مثلا هانگژو یا دوباره شانگهای. شانگهای همزمانی بینظیر رستوران های خوب خارجی با زرق و برق فراوان است. تکراری نمی شود، اگرچه مشکلی هم با تکرار ندارم. هوا برای مدت کوتاهی خوب خواهد ماند. باران های تند و سرمای مرطوب بزودی از راه می رسد. دلم سفر می خواهد، سفر واقعی، سفر طولانی.