به امید اینکه خوانده شود

نت داخل ایران قطعه، می‌نویسم به این امید که دوستانم ببینند. امیدوارم سلامت باشید. اگه اینجارو خوندین یه خبری بدین.

اون وقتی که وبلاگ‌نویسی‌رو شروع کردم بیست و یکی دو ساله بودم. جهان رو جدی می‌گرفتم و میذاشتم همه‌چیز حول محور و مرکزیت خودم بگرده. دلخوری‌ها در نظرم بزرگ و اتفاقات ساده انسانی شکست‌هایی غم‌انگیز بودند. همه‌‌ی چیزهایی که فکر می‌کردم از توان و اراده‌م خارجه بیرون تنگ شیشه‌ای منتظرم بود، فقط جرات پریدن نداشتم. حالا در نیمه‌ی سی‌وهشت سالگی، هیچ چیز در نظرم اونقدرها جدی نیست جز بازی‌هایی که تصمیم می‌گیریم معتبر بدونیم. یک روزی هم این نوبت تموم میشه، این چند دهه‌ی زیستی کوتاه.