توتفرنگی کال
هفده سالم که بود جراحی آپاندیسیت داشتم. جای بخیه، زشت و ناجور، بزرگتر از حد معمول باقی موند. برای خودم مهم نبود مامان بابا هربار یادشون میفتاد از جراح عصبانی میشدن. چند سال بعد بابا یه کرم ترمیمی برام گرفت، یمدت زدمش، زخم کمرنگتر شد اما ناپدید نشد، خسته شدم و پروسهرو رها کردم. سالهای سال بعدش باردار شدم، زایمان کردم، اسکار جدید برداشتم که رد نازک محوی داشت و زخمهای قبلیرو فراموش کردم. امشب بیهوا بعد مدتها چشمم افتاد به جای بخیههای قدیمی. محو شده بودن، بزحمت میشد پیداشون کرد. بعضی زخمها اینجورین عزیزم، لازمه فراموش بشن، لازمه رهاشون کنی، تا حتی از رد قدیمی بودنشون هم چیزی بجا نمونه. درد رو معتبر بشمر اما جای زخم درمان شدهرو بگذار و بگذر عزیزم.
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم آذر ۱۴۰۴ ساعت 17:12 توسط مکث
|
البته که این تمام من نیست