داشتم توی آرشیو دور میزدم و خب چقدر غر! از پایان نامه ارشد تا پروپوزال دکتری. از درد گردن تا سرما خوردن. حالا هم که رسیده ایم به ویروس و غربت. زندگی چیز عجیبی است. انگار هر آدمی یک رویکرد مشخص نسبت به زندگی دارد که تقریبا آن را در تمام شرایط حفظ میکند. رویکرد ها میتوانند از همیشه شاکی بودن تا نگاه سپاسگزارانه داشتن متفاوت باشند. بعضی آدمها در هر لحظه ای پی چیزی برای بهره بردن است و تعدادی هم پی ایراد. من؟ من همیشه در شتاب و عجله ام. از مرحله ای به مرحله ی دیگر رفتن. من آدم منتظر ماندن برای تمام شدن فلان کار دوره و ماجرام. آدم زندگی کردن در آن دوره های کوتاه بین دو دلواپسی.اگر این تمام بشود، اگر از آن راحت بشوم، اگر از فلان ماجرا بگذرم. بعد؟ هیچ. آغاز و کار و ماجرای تازه ای خواهد بود.