شیرین
قنادیها بستهاند. برایش کیک شکلاتی درست کردم، برای روز تولدش که فرداست. از خودش بپرسی مناسبتها مهم نیستند. قرار بود برای من هم مهم نباشند، باز دیدم یک چیزی ته دلم وول میخورد. کیک بدک نشد، خانه را اما به گند کشیدم. وقت همزدن شکر و کره همه چیز پاشید اینطرف و آنطرف. همین قصه بعد همزدن مخلوط اصلی تکرار شد. جز آنهمه کثیفی مجبور شدم همهی کف و صندلیها را دستمال بکشم. بوی ضدعفونیکننده دتول خانه را برداشته. تازه شکلات و شکر برای معده خودم هم خوب نیست. پوست خودم را کندم، حالا یک وری و خسته در حالیکه بوی قورمه سبزی هم گرفتهام ولو شدم روی کاناپه. باتریم تند تند تمام میشود. انگار کوه کندهام. آخر هفته دکتر گفت عفونت ندارم. حالا خیالم راحت است، نمیترسم گیر بیفتیم توی قرنطینه.
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم فروردین ۱۴۰۱ ساعت 14:14 توسط مکث
|
البته که این تمام من نیست